رويكى از نيمكت ها نشسته بودن و گه گاه بلند ميخنديدن رو به محسن گفتم:خب ديديم چيه مگه؟ چند تا دخترن ديگه 
محسن: خاك بر سر من به دخترا چيكار دارم؟
فريد: پ چرا اونارو نشون دادى؟
محسن: بابا اون جزوه ى تو دستشون رو ميگم
دوباره همه به دخترا نگاه كرديم. تو دست يكيشون يه جزوه كلفت بود 
على: از قطرش معلومكه خيلى نكته به نكته ياد داشت كرده كاش ميشد ازشون بگيريم 
محسن يه لبخند شيطنت آميز زد و گفت: اون با من
من: چيكار ميخواى بكنى احمق
-صبر داشته باش برادر من
بعد از ما جدا شد و به سمت دخترا رفت. با نزديك شدن محسن به دخترا اونا ساكت شدن و اون نگاه كردن چند دقيقه محسن با هاشون حرف زد كه به خاطر دورى از ما صداشونو نميشنيديم اون دختره كه جزوه دستش بود با عشوه اى حال بهم زن اونو دست محسن داد. محسنسر خوشانه برگشت پيش ما 
محسن: خدايى حال كردين؟ فك كنم ركورد مخ زنى رو تو دنيا زدم دقيقا ٣ دقيقه و ٢٤ ثانيه
من: خفه بمير بابا بده من اون جزوه رو
محسن جزوه رو پشتش برد و با حالت بچگونه اى گفت: مال خودمه خودم گرفتم
ميخواستم به زور جزوه رو ازش بگيرم كه باشنيدن صداى فريد اين كار رو به زمان ديگه اى موكول كردم
فريد: بچه خا بريم الان كلاس شروع ميشه
ران افتاديم سمت كلاس از محسن پرسيدم: الان با كى كلاس داريم؟ 
يه جورى نگام كرد كه گفتم الان پا ميشه سياه و كبودم ميكنه
محسن: يعنى تو حتى زحمت ديدن برنامت رو به خودت ندادى

 


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

حضوری اتفاقی شواليه سياه گروه تولیدی صنایع ارس پلیمر اخبار شرکت بسپار پلیمر آسیا داروی گیاهی ضد ریزش مو opic سال ششم ابتدایی شهیدمفتح شهرری